خلیج فارس، شرطی سازی کلاسیک، بزاق دهان سگ، قفس موش اسکینر، یادگیری فارسی و یک کلاس پر از شکلات های تلخ

تصویر: قفس موش اسکینر

در دوره کارشناسی ارشد، در خوابگاه کوی دانشگاه تهران با شالچی و مهدیون و حسینی (از دانشجویان ارشد علوم انسانی) همسایه بودم. ساعتها، باهم چای می خوردیم و حرف می زدیم. شالچی همیشه از روانشناسی می گفت و رشته اش. بعدها در راستای همین بحثها و ارتباط یکی از پروژهای ارشدم به مبحث تقلید، سری به کتابهای روانشناسی زدم و صفحات ابتدایی برخی از آنها را ورق زدم. به عنوان مطالب مقدماتی، با شرطی سازی کلاسیک و نظرات آلبرت بندورا در روانشناسی اجتماعی آشنا شدم. همان ابتدا، نظریات بی اف اسکینر در مورد شرطی سازی کلاسیک برای من جالب به نظر آمد. اینکه او ادعا می کرد، با طراحی هوشمندانه سیستم پاداش و تنبیه، می توان بشر را کنترل کرد. آزمایش قفس موش اسکینر و آزمایش بزاق دهان سگ (مرتبط با پاولف دانشمند روسی)، این را نشان می دادند. در قفس اسکینر، شما یک موش را داخل قفسی بدون غذا می اندازید. یک دستگیره وجود دارد که اگر موش آن را بکشد، غذا به کف قفس می ریزد؛ اما موش این را نمی داند. در نهایت بعد از مدت ها، موش با حرکت های تصادفی و مشاهده پاداش و تنبیه هر کدام، یاد می گیرد که هرقت گرسنه است، برود و دستگیره را بکشد. آزمایش جالب دیگری در این حوزه، آزمایش بزاق دهان سگ هست. شما هنگام غذا دادن به یک سگ، صدای زنگی را به صدا در می آورید، بوی غذا همیشه باعث می شود که آب دهان سگ جاری شود. اما بعد از مدتی سگ کم کم یاد می گیرد که این صدای زنگ هست که عامل آمدن غذاست! برای همین، بدون وجود غذا و بدون استشمام بوی آن و صرفاً با شنیدن صدای زنگ هم، آب دهان سگ جاری می شود. اتفاقی که در ابتدا نمی افتاد. شکلهای بالا و پایین، به ترتیب، آزمایش قفس موش و بزاق دهان سگ را نشان می دهند. در ویدئوی موجود در این لینک هم (+)، در صورت دسترسی به یوتیوب، می توانید فیلم جالبی ببینید.

شرطی سازی کلاسیک، آزمایش بزاق دهان سگ

همه سر کلاس سوم ابتدایی نشسته ایم. آقای گلشنی، معلممان، وارد کلاس می شوند. قانون جدید کلاس تصویب شده است. هر کس در کلاس درس به غیر از فارسی، زبان دیگری حرف بزند، باید یک تومان جریمه بپردازد. معلم می خواهد ما آدم حسابی شویم و به نظرش به غیر از فارسی یاد گرفتن، راه دیگری نیست. جریمه سنگین است. این یک تومان، بخشی از یا تمام آن پولی است که خیلی ها برای خرید خوراکی بعد از پایان مدرسه کنار گذاشته اند. التماس های برخی دوستان برای ندادن پول و یا کمی تخفیف گرفتن یادم هست. بعضی وقتها، جواب معلم به این چانه زنی ها، بخشش بود، اما بعضی وقتها باید یک تومان را می دادی. بعضی ها هم نداشتند و تا هفته ها بدهکار می شدند. این یک تومان ها جمع می شدند و هر چند ماه یکبار، معلم با آنها برای کل کلاس، شکلات می خرید. چقدر حال می داد، خوردن سه شکلاتی که فقط یکی شان تقصیر خودت بود.

من از شش سالگی تلویزیون داشتم. کارتون های فارسی (از خانواده دکتر ارنست گرفته تا چوبین) را تا حدی دیده بودم، برای همین، این قانون کلاس به ضرر هر کس هم که بود، در آن مقطع، به نفع من بود. اما خیلی از دوستانم، فارسی را در همان کتاب های اول و دوم مدرسه دیده بودند. “آب” برایشان نه ماده و مایعی برای رفع تشنگی، که تنها، ترکیب دو حرف الف و ب بود که برای یادگرفتن هرکدامشان، صفحه ها مشق نوشته بودند. “نان” برایشان نه یک خوردنی که تنها، یک لغت بود که اگر دقت نمی کردی و نقطه هر یک از نون هایش را در املاء نوشتن، نمی گذاشتی، چوب الف معلم، جای دقیق نقطه ها را می گفت. دقیقاً مثل من و خیلی از دوستان دیگر که انگلیسی یا عربی خوانده ام. مثل من که بعد از 10 سال خواندن این زبانها، هنوز هم اشتباهات زیادی در حرف زدنم هست. برای همین تقریباً همه تپق می زدند. البته خیلی ها هم در این سیستم سرکوب اقتصادی، بسیار هوشمندانه، یادگرفته بودند که باید خاموش و ساکت باشند. حرف زدن احتمالاً می توانست به جریمه منجر شود و عقل سلیم نسخه سکوت را در این نظام جزای اقتصادی، تجویز می کرد.

سالها گذشتند. بعضی از همان همکلاسی ها نه تنها با آن یک تومان ها فارسی را یاد نگرفتند، بلکه حتی نتوانستند پنجم را هم بالا بیایند. سالهای بعد از همان کلاس، در مقاطع بعدی، ترک تحصیل هایی هم داشتیم. تنها بخشی از آن کلاس مثل من، شکلات ها را خوردند و تا ورود به دانشگاه، بالا آمدند. امروز طعم آن شکلات های تلخ را یک به یک به یادم می آورم. احساس می کنم، کل شکلات ها جریمه سکوت من بوده است و من باید تاوان همه آنها را می دادم. شکلات یک دوست که که در عین تمام توانایی های علمی در دروس دیگر (مثلاً درس علوم)، نمی توانست درست زبان دومش را حرف بزند، خوردن و شادی نداشت. اگر خوردن آن شکلات ها برای من لذت بود، برای دوستم، طعم زننده تحقیر و مزه تلخ نتوانستن در صحبت کردن به زبانی بود که تازه الفبایش را یاد گرفته بود. نمی دانم چطور باید از آن دوستانی که من در سیستم غلط ارزش دهی تحمیل شده، به جای اعتراض و احقاق حقوقشان، شیرینی نتوانستنشان را با اشتیاق و ولع تمام می خوردم، معذرت خواهی کنم.

تصویر عکس گروهی از بچه های کلاس سوم ابتدایی – آقای گلشنی معلم کلاس ایستاده در سمت چپ – وحید اقدامی، حامد خانمرادی، بهاری، رسول حمزه زاده و مهدی ذکی، پنچ نفر اول نشسته در ردیف اول هستند. همه را بخواهم لیست کنم، جای برای خود پست باقی نمی ماند. من هم نفر سبز پوش نشسته در ردیف اول هستم کنار مهدی عزیزی (پیراهن زرد). مهدی ذکی، از بین بچه ها، بلاگم را می خواند و نظراتش را زیر برخی از پستها منتشر می کند.

امروز از آن روز سالها (نزدیک به 20 سال) گذشته، است. خیلی خوشحالم که از آن کلاس، حداقل، مهدی ذکی (شاگرد سوم همان کلاس) وبلاگم را می خواند و نظراتش را هم در مورد مطالبم، به من منتقل می کند. تعداد انگشت شماری از آن دوستان را هم، در فیس بوک دارم. یکی شان را دیدم که اخیراً در پاسخ سوال خلیج فارس یا خلیج عربی در فیس بوک، گزینه خلیج عربی را انتخاب کرده بود. من خودم، کلاً این سوالها را جواب نمی دهم و با کلیت وجود نظرسنجی از عموم و عوام در مورد مسائل تخصصی علمی یا تاریخی (مثلاً سوال تاریخی از من که هیچ سررشته ای در آن ندارم) هم مخالفم. اما به هر صورت، انتخاب این گزینه، برایم عجیب هست. تحصیلات دانشگاهی این دوست، فنی و مهندسی هست؛ نه تاریخ که من بگویم حتماً با مطالعه متون و مستندات تاریخی به این نتیجه رسیده است. هر جور که فکر می کنم، نمی توانم منطقش را درک کنم. این کار به احتمال زیاد، مطالعه تاریخ و منطق پشت سرش نیست. اما احساس چرا؟ احساس را هم نمی شود مواخذه کرد و گفت چرا تو اینگونه حس داری، اما شاید بشود به ریشه اش فکر کرد؟ با خودم می گویم پس چرا من و خیلی های دیگر این حس را نداریم و در بدترین حالت مثل من، اصلاً سوال را جواب نمی دهیم؟ چه می شود این دوست، از میان گزینه های مختلف برای احساس کردن، این حس را انتخاب می کند؟ حواسم از سوال پرت می شود و دوباره یاد آن شکلاتها می افتم، یاد قفس موش اسکینر، یاد بزاق دهان سگ، یاد کلاس سوم دبستان، یاد طعم تلخ نتوانستن تحمیلی و یاد چانه زدن های یک همکلاسی. من می مانم و یک سوال بی پاسخ.

پایان متن.

پی نوشت: نظر مهدی ذکی از همان کلاس را هم در میان کامنتها بخوانید.

پی نوشت: بعد از نزدیک به هفت ماه، این ویدئو را به صورت یک پیاده سازی صوتی – ویدئویی در آورده ام. در صورت تمایل می توانید لینک زیر را جهت مشاهده این ویدئو ببینید.

البته خود ویدئو در یوتیوب نیز در ادامه آمده است.

پی نوشت: توضیحاتی مختصر در مورد شرطی سازی کلاسیک در ویدئوی زیر موجود است. در صورت علاقه و دسترسی مناسب به یوتیوب می توانید آن را مشاهده نمایید.
می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.

یک دیدگاه 12 در “خلیج فارس، شرطی سازی کلاسیک، بزاق دهان سگ، قفس موش اسکینر، یادگیری فارسی و یک کلاس پر از شکلات های تلخ

  1. متن جالبی بود ولی احساس کردم تا حدودی فرافکنی کردی. در هر صورت بچگی هات هم خوشتیپ بودی ها! تیریپِ نشستنت خیلی بامزس

  2. درسته که به خاطر چنين نگاه اشتباهي ماها رو خيلي تو دردسر انداختن ولي اونهاي که ميگن خليج ع.ر.ب.ي فقط يک خشم کور و بي منطق دارن.

  3. فکر می کنم جواب آن احساس دوستتان را با تامل در دو پیام زیر مد شود پیدا کرد. من هر دو این پیام ها را در همین هفته دریافت کرده ام:

    پیام اول: تعداد رأی‌ها برای انتخاب نام “خلیج فارس یا خلیج عربی” به شکلی تغییر کرده که سهم “persianGulf” به ۶۰ درصد نزدیک شده و به این معنی‌ است که گوگل به زودی مجبور خواهد شد اسم “Arabian Gulf” را انتخاب کند.لطف کنید به خاطر خودمان و نسل‌های آینده کوتاهی‌ نکنیم. پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید:
    http://www.persianorarabiangulf. com/index. php

    پیام دوم: جلوگیری از انتخاب نام پارسی برای پول رایج٫ همه انتخاب می کنیم: واحد اصلی “تومان” ٫ فرعی”ریال” reform.cbi.ir بخش نظرسنجی

    البته من به هردو نظر دادم.

  4. از اینکه این عکس رو در پستت آوردی و از دوران ابتدایی صحبت کردی و یادی از ما ها کردی، خیلی خیلی خوشحال شدم و باید اعتراف کنم که خود بنده هم منتظر بودم که در یکی از پست هات در خصوص موضوعات دوران ابتدایی مطلبی بنویسی و از اینکه به موضوع خیلی مهم و تأسف برانگیز “مکالمه اجباری فارسی در کلاس” پرداختی، ممنونم. اما اعتراف دوم اینکه بنده هم جزء افرادی بودم که چندبار یک تومان ها را پرداخت کرده بودم و در آخر دیدم که خرجم بیشتر میشه به قول شما نسخه سکوت را برای خودم تجویز کردم و این باعث می شد سوالات و اشکالاتی هم که داشتم به جهت ترس از پرداخت جریمه مطرح نکنم.اما نکته قابل توجه اینجاست که اکثر زبانشناسان حداقل سنی را که برای یادگیری زبان دوم تعیین کرده اند 12 ساله بودن است که متأسفانه در کشور ما رعایت نمیشه.

    من نزدیک یک ماه بود که مشغله کاری زیادی داشتم و نتونسته بودم به وبلاگت سر بزنم.
    موفق و سربلند باشی

    مهدی ذکی

  5. شکلات یک دوست که که در عین تمام توانایی های علمی در دروس دیگر (مثلاً درس علوم)، نمی توانست درست زبان دومش را حرف بزند، خوردن و شادی نداشت!!!

    کسی که توانایی علمی داره،زبان هم می تونه یاد بگیره!
    این بهانه ای بیش نیست.درضمن اون کسی که به خلیج عربی رای میده، با هرمنطقی،بهترکه خودش،زبانش و تفکراتش ازبین بره!این بی خرد،به آسونی پشت کرده به تاریخ و فرهنگش!البته شاید از نژاد چنگیزخان مغول بوده که با ایران دشمنی کرده!چقدرخوشحالم که پارس هستم.چقدرمتاسفم که عده ای کج اندیش بی سواد مزدور،اینقدر عشق به زبان تحمیلی قوم یعجوج و معجوج دارن.ازهمه بدتر اینکه این خاک آریایی مجبوربه تحمل نعش متعفن وگندیده ی این وطن فروشهاست!

  6. سلام
    بازهم مثل همیشه زیبا و عمیق مینویسید.
    این روزها از شما و الگوریتمتان زیاد سر کلاسها صحبت میکنم و دانشجوها هم بسیار علاقه نشون میدن ولی اطلاعاتم خیلی کمه امیدارم بین ترم بتونم وقت بزارم الگوریتمتان رو خوب یاد بگیرم تا هم کمک خودم باشم وهم دانشجوها.

  7. @ روزبه و مسعود
    تشکر به خاطر کامنت و نظر لطف.
    ——————————————-
    @ آفتاب: امکان گذاشتن کامنت ناشناس هم به راحتی وجود دارد.
    ——————————————-
    @ حجت: تشکر به خاطر کامنت و اعلام نظر در مورد پست.
    ——————————————-
    @ علی اکبر کریمی: دقیقاً متوجه نشدم این کامنت را.!!
    ——————————————-
    @ مهدی ذکی: در بخش پی نوشتها هم از خوانندگان خواسته ام که این کامنت را بخوانند. تشکر به خاطر کامنت.
    ——————————————-
    @ اسماعیل سالاریان: خوشحالم که این پست را جهت انتشار قابل دانسته اید.
    ——————————————-
    @ زنده باد ایران: تشکر می کنم به خاطر کامنت و اعلام نظر در این پست. به ویژه اینکه شما بخش زیادی از آنچه را که من فرصت نشده بود بنویسم، به صورت غیر مستقیم بیان کردید.
    ——————————————-
    @ عمرانی: تشکر به خاطر کامنت و نظر لطف. در ضمن لینک زیر را نیز می توانید به دانشجویانتان معرفی کنید.

    هشت گام ساده برای یادگیری کامل الگوریتم رقابت استعماری

    http://matlabsite.com/262

    یا همان لینک طولانی تر:
    http://matlabsite.com/262/steps-imperialist-competitive-algorithm-ica.html

  8. aziz ismayil .oxudum bu yazini .her defe oxuyaram . amma bu yazi bir az mene eserli oldu. zaman boyu fikrimizde yashayan bezi meseleler ve hissiler sona qeder bizle olacaq ve gelejekde tesirini bizim yashayishimizda qoyajaq. bu hissier biz bilmeden bizle yashayirlar hech bilmden. anjaq bezi zamanlar tesiri yaxci ve bezi zamanlar tesiri pis olur. saghol aziz ve deyerli yerlim ismayil.
    —————————————–
    خلاصه نظر به فارسی (توسط هردن بیر):
    اسماعیل عزیز. این نوشته را خواندم. چند بار خوانده ام. اما این نوشته مقداری در من اثرگذار بود. بعضی حس ها و اندیشه ها تا آخر با ما خواهند بود و تاثیر خودشان را بر روی ما خواهند گذاشت. این حس ها، بدون اینکه ما بدانیم، با ما زندگی می کنند. فقط بعضی مواقع این حس ها تاثیر مثبت بر ما دارند و برخی مواقع تاثیر منفی.

    زنده باشی همشهری عزیز.

  9. چه جالب و تایید کننده این پست هست نظر زنده باد ایران عزیز که چند میلیون هموطن ترک زبان و نظرصاحبنظران زبان شناسی و حقوق بشر و انسان دوستی و توهین نکردن به انسان ها ونژادهای دیگر را زیر سوال برد.
    فرض بگیریم جد من چنگیز مغول باشم. چه گناهی بر گردن من است و چه افتخاری برای تو…
    اینگونه که من از نظر تو فهمیدم این است که تو اگر قدرت و سپاهیان چنگیز را داشتی به جای کشور گشایی به نسل کشی میپرداختی..
    هر کس که مخالف فکر شما باشد بی خرد است . زبان شما زبان مادریست و زبان ما بیگانه و از آن قوم یاجوج و ماجوج.
    و متاسفم برای زمین که نعش متعفن من را تحمل خواهد کرد. و خوشحالم که جسد مطهری همچون شما پارسی زبانان آریایی را به آغوش میکشد و به کرات دیگر فخر خواهد فروخت که هان ببین چه نژادی در دل من خفته است.
    فقط حیف که نعش متعفن من و امثال من که خواستار حفظ و زنده نگه داشتن زبان مادری بیگانه و یاجوج ماجوجی و چنگیزی خود مقداری از این افتخار خاک زمین خواهند کاست. گرچه شرم ما در مقابل ارزش مردگان والا و مطهر شما هیچ است.
    پیشنهادی دارم. مانند هیتلر ما را بسوزانید تا خاک شرمگین دفن ما نشود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>